خرید بک لینک
به نام خدا خیلی سال است که دیگر کنکور کارشناسی برایم رنگ و بویی ندارد. هرسال مثل یکی از خبرهای معمولی به گوشم می خورد و تمام می شود. نه فکرم را مشغول می کند نه کوچکترین بار هیجانی ای دارد. انگار مجری خبر گفته باشد مسابقات بین المللی تنیس روی میز برگزار شد، یا ... به همین سبکی. هیچ وقت اما یادم نمی رود که سال هایی بود، نه خیلی دور نه خیلی نزدیک، که همه زندگی ما در همین کلمه پنج حرفی خلاصه می شد. هر چه سعی می ردم جدی نگیرمش نمی شد. هر چه زور میزدم نبینمش نمی شد. آخر سر، با همه مقاومت مثال زدنی ام، من هم رسیدم به روزی هشت ساعت درس خواندن. گیرم یکی دوماه به کنکو

برچسب: کنکور 95,کنکور,کنکور سراسری 95,کنکور ۹۵,کنکور هنر,کنکورد,کنکور ارشد,کنکور ارشد 96,کنکور 96,کنکور تجربی 95, نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 21:51

به نام خدا

یک سری یادداشت های پیوسته هم هست توی لپتاپ، که اسمش را گذاشته ام (روابط انسانی) و فقط آرزو می کنم زودتر تمام شود...

این کلاف عجیب و پرگره و درهم پیچ روابط انسانی...

باید قرآن بخوانم. سر بزنم به نهج البلاغه. گیر کرده ام. عقلم به تنهایی از پسش برنمی آید.

برچسب: روابط انسانی,روابط انسانی در مدرسه,روابط انسانی در مدیریت,روابط انسانی در سازمان,روابط انسانی درسازمانهای آموزشی,روابط انسانی در آموزشگاه,روابط انسانی در محیط کار,روابط انسانی در مدارس,روابط انسانی در سازمانها,روابط انسانی چیست, نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 21:51

به نام خدا یک لحظه هایی هم توی زندگی هست، شبیه بهت لحظه های پیش و پس من . این دقیقه های عجیب و کشدار اکنون. که خوب نیست ولی نمی شود گفت بد است. یک جور عجیبی است، با همه سختی یک حس غریب دلچسبی دارد انگار. مثل غروب های دلگیر پاییز... همین لحظه هایی که فاطمه توی بغل مامان می خندد به من و من یک لحظه مبهوت می شوم که کی آمد؟ که کی اینقدر بزرگ شد؟ کی اینطور جا افتاد توی زندگی ام... و پشت بندش می نشینم سر اصلاح پایان نامه ارشد بعد سه سال... و باز درمی مانم، اینها را کی نوشتم من؟ چقدر زود گذشت... چقدر غریبه شده ام با واژه هایش... چرا هیچی یادم نمی آید... مثل نارنجی دلگیر دل

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 21:51

به نام خدا امشب نشستم ویژگی های بدی که دارم و خیلی اذیتم می کند را نوشتم. نزدیک بیست تا شد. همه هم جدی، همه هم اساسی، همه هم عمیق و ریشه دار. کلی فکر کردم و هرکدام که یادم می آمد داغ دلم تازه میشد که آخ آخ… امان از این…این یکی رو دیگه نگو… بعد یاد شانزده هفده سالگیم افتادم که هی فکر میکردم چارتا خصوصیت بد برای خودم پیدا کنم و نبود. یاد شب های خواستگاری که جواب ویژگی های منفی تون چیه میشد من من و (منظم نیستم) مثلا. حالا اتفاقا منظمم، ولی پایم به بیست سی تا اخلاق بد دیگر بند است که آن روزها اصلا نمی دانستم وجود دارند. امشب بعد تمام شدن این لیست بلند و بالا

برچسب: آینه,آینه ممنوع,آینه های روبرو,آینه کاری,آینه شمعدان,آینه عبرت,آینه و شمعدان نقره,آینه و شمعدان,آینه مقعر,آینه های نشکن, نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 21:51

به نام خدا منی که دبیرستان می رفت، خیلی با آنکه آمد دانشگاه فرق می کرد. روزهای دبیرستان من یک شاد بی هوای اجتماعی بودم. با معلم ها دوست... با کادر دفتر دوست... همه جا فعال... بین آن کلاسی ها و سال بالایی ها و سال پاییینی ها می چرخیدم. بیشتر دبیرها هنوز هم خوب مرا یادشان است، حتی آن مدرسه هایی که فقط یک سال بودم. بس که اخت می شدم با همه. توی دانشگاه اما، این حجاب محرم و نامحرم من را از همه دور کرد. از خودم دور کرد. هی منزوی تر شدم. استاد خانم آنقدر نداشیم و آنهایی که بودند هم اساتید مورد علاقه من نبودند، نصف هم کلاسی ها مرد بودند، آموزش مرد بود، گروه مرد بود... و

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 21:51

به نام خدا

یکی از حسرت هام هم همیشه این بوده که توی فامیل ما، پدری و مادری، با هر شعاعی که بگردی، نه رزمنده هست، نه روحانی.

برچسب: در یک خانواده ایرانی, نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 21:51

به نام خدا آقای همسر ما، که همان قدر که من از موزه خوشم می آید از موزه بدش می آید، جمله بانمکی دارد. می گوید توی موزه و نمایشگاه همیشه تابلو اول را که می بینم می گویم چه جالب، دومی چه جالب، سومی چه جالب... بعد شش هفت تا، چه جالبام تموم میشه! حالا حکایت ماست و اینستاگرام، حرکت تند انگشتان روی صفحه لمسی و مکث هایی به اندازه یک لایک. شب که میخواهم بخوابم گاهی سعی میکنم مرور کنم اینستاگرام گردی آن شبم را: چیا دیدم؟ کدوماش جالب بود؟ کدوما بود که با خودم گفتم بعدا فکر کنم روش... آخر سر هم یا همه اش یادم نیست یا اهمیت موضوع رفته. این پراکنده گردی را یکجا باید تما

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 21:51

صفحه بندی